عاشقانه
دنیای منی
طاها عشق من
دل سوختكان
آدمک
ایلیا
بگذار بخوابم....
در گم كردن هاي زندگي گم شده ام !
طنین راستی
دلتنكستان
فصل خزان
زندگی و عشق
رهگذر
خلوت تنهایی
شهر احساسات
این عــــــــشق نیست!
تنهايي من
تب عشق
عشق ما
درختان ایستاده می میرند
دوستان آفتابی
موفق باشی
ايران مايا
شاخه نبات
تنهایی یک تبسم
عشقو لانه ترين ويلاك دنيا
برستوي افق
عاشقانه؟
دلتنگی های 2خی جون
زندگی زیباست حتی اگه بهش زشت نگاه کنی!
ستاره تنها
نجوای شبانه
بیگانه ای عاشق
من. عاشق بارون دارم می میرم
عاشقانه
تشنه ي عشق
عا شق يك دختر برو توش ضرر نمي كني
كلبه عشق
دنیای کودکان
STARMAX
">" dir="ltr" size="22">
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
امكانات
همه چیز در راه عشق بی چشمداشت پاداشی
نوشته شده توسط علی وفرح در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 19:14
بی صدا...
بی صدا... تنها سکوت بود و تیک تاک ساعت تنها من بودم و یه پنجره اومدی از یه جای دور تک و تنها پای پیاده نه نگاهی که دلم بلرزه نه صدائی که... من و تو...فاصلمون قد یه دنیا بود اما دستامون تو دست هم راهامون از هم جدا اما چشامون به یه راه خیره تو از جنس اسمون بودی و ابر و بارون من ریشه هام تو خاک و تشنه ی تو تو همه آرزوت پرواز من یه فصل نو برای آغاز خزون اومد... فصل کوچ پرستوها سر رسید آسمون بارید و من... با خیال قطره های خیس عشق سیراب شدم از تو و عشقی که رفته بود به ناکجا

نوشته شده توسط علی وفرح در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 14:38







نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 21:9
***به خدا دوست دارم***
زیبایی عشق را در تار و پود جانم حس می کنم از تو کاملا بی خبرم ولی جز تو به هیچ کس نمی اندیشم و به هیچ کس اجازه ورود قلبم را نمی دهم هر روز که می گذرد خود را عاشق تر میابم شب ها برای دیدن رویای تو به خواب می روم و روزها به امید دیدنت بر می خیزم آه ای عشق من بیا تا باهم به اوج رسیم بیا تا عشقمان را جاوید کنیم بیا تا هر دو با هم در جشن تنهایی غم شریک شویم.

نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 21:6
.*•..•*.ای عروس آرزوهام.*•..•*.
ای عروس همدم امروز و فردام دلم با یه دنیا عشق تقدیم تو باد تقدیم تو باد به عشق خود رسیدم در این صبح سپیدم میون همه گلها گل عشق تو چیدم الهی که عزیزم یه روز بی تو نباشم بمون با من همیشه که ممنون خدا شم.
آرزوهام 




نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 21:6
عشق من...
عشق مثل اب ميمونه مي توني تويه دستات قايمش کني اما اخرش يه روز دستاتو باز ميکني ميبيني نيست قطره قطره چيکه ميکنه و بدون اينکه بفهمي ميبيني دستت پر از خاطرست دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده ي شب مي كشم چراغ هاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني ست عشق نمی پرسه که تو کی هستی عشق فقط میگه تو مال منی عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : خلاصه عشق یعنی این ولی بزارید تو یه جمله بگم عشق یعنی چی اول این عکسو ببیند اره دوستان عشق یعنی محبت یعنی اعتماد داشتن یعنی نجابت داشتن یعنی صداقت داشتن ولی عشق واقعی رو اندک افرادی تونستن پیداش کنند. ولی بزارید شاعرانه بگم عشق یعنی تیشه فرهادها عشق یعنی عالم فریادها عشق یعنی زخم دل بیستون عشق یعنی ناله دردو خون عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی یکو تنها شدن .





دوستت دارم













نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 21:4
عشق من...

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم 

در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم 

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم


سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو.....


از داشتن تو...اشک شوق ريزم


منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم


بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم


وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم 


آري من تورا دوست دارم


وعاشقانه تو را مي ستايم.


نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 20:58
#**گوشه ای از عشق و دوستی**#
اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم. اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم. ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت. ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره ي خـوني كــه در رگ دارم دوستـت دارم .
مي خواستم بروم تا انتهاي عدم ، مي خواستم نيست شوم ، گم شوم.قلب شيشه اي غرورم افتاد و شكست . حتي آهي نكشيدم چون زندگي را با حضور ت دوست دارم . تو را قسم مي دهم به شبنم هاي شفاف ، به صداقت ياس ، تو را قسم مي دهم به پاكي و محبت كه بماني ياد تو مثل خورشيدي در شبهاي تنهايي ام مي درخشد و همه ي ستارگان را مجاب مي كند وقتي تو باشي ، شب قابل تحمل است . تو يك روياي نديده اي . سر به ديوار مهرت مي گذارم و پشت نرده هاي خيال يك آرزو آنقدر مي نشينم و آنقدر مي نويسم تا ... آرزویم این است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی، عاشق آن كه تو را میخواهد، و به لبخند تو از خویش رها میگردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت میخواهد.

تو را قسم مي دهم به آب و آيينه كه بماني ... همه رفتند ، تو بمان ...
نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 20:57
.*•..•*. بمون واسه همیشه .*•..•*.
اونکه از اولـیـن نگاه عشق بـا من کرد آشنــا
دیوونه نگات شدم عاشق خنده هات شدم
شونه برای گریه هات من خـاک زیر پات شدم
تو اون فرشتهء خدا که اومدی از قصه ها
نرو نگو نمیشه بمون واسه همیشه
نگو که شاید باید جدا شیم نگو نمیشه منو تو باشیم
نگوکه شاید قسمت همین بود که با سکوت شب آشنا شیم
نگوشکستی عهدی که بستیم به اون خدایی که می پرستی
نگو که تنهـام گـل بهارم فقط تـو بــودی فقط تــو هستـــی
نرو نگو نمیشه بمون واسه همیشه.
نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 20:57
¸.¤°´¯`°¤ .¸دوستت دارم¸.¤°´¯`°¤ .¸
با هزار ترفند....
شاخه گلي مصنوعي را در ميان
گلهاي شاداب گلدانت پنهان كردم
ودر دفتر خاطراتت نوشتم تا زماني
دوستت دارم كه اخرين گل پژمرده شود.

نوشته شده توسط علی وفرح در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 20:56